الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )

215

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )

آمدند تا در كنار كوه احد فرود آمدند . « 1 » همين‌ها مورد نظر خداوند در سورهء احزاب هستند كه مىفرمايد : « يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ جاءَتْكُمْ جُنُودٌ » ؛ اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد به ياد آوريد نعمت‌هاى خدا بر خودتان را به هنگامى كه جنود ( دشمن ) به سوى شما آمدند . ( 1 ) شيخ طوسى در تبيان مىنويسد : منظور آيه ، روز احزاب يا همان روز خندق مىباشد كه عرب‌ها براى جنگ با پيامبر متحد شده بودند و قرآن مىفرمايد : « إِذْ جاؤُكُمْ مِنْ فَوْقِكُمْ » ؛ هنگامى كه از بالا به سوى شما آمدند . كه اينها عيينة بن حصن به همراه قريش بوده‌اند و بنى قريظه هم آمادهء جنگ شده بودند . « 2 » ( 2 ) طبرسى در مجمع البيان مىنويسد : « اذ جاؤكم من فوقكم » ؛ يعنى از بالاى وادى و از سوى مشرق كه آنها قريظه و نضير و غطفان بوده‌اند . و « من اسفل منكم » ؛ يعنى از جهت مغرب و از طرف مكه كه قريش به فرماندهى ابو سفيان و همراهان آنها را شامل مىشده است . « 3 » واقدى مىنويسد : تمام اقوامى كه به خندق رسيدند ، سه لشكر بودند و فرماندهى كل را ابو سفيان بر عهده داشت . آنها عبارت بودند از : قريش و حبشىها و كسانى كه به آنها پيوسته بودند كه در رومه و وادى العقيق « 4 » اطراق كردند و غطفان در زغابه و در كنار كوه احد فرود آمدند . ( 3 ) مردم قبل از رسيدن لشكريان دشمن ، تمام زراعت‌هاى خويش را درو كرده بودند و در خارج از مدينه هيچ محصولى وجود نداشت ، بلكه مدينه در سالى كه آنها آمده بودند ، دچار خشكسالى بود ، لذا قريش به سرعت از وادى العقيق گذشتند ؛ زيرا در آن منطقه هيچ‌گونه علفى وجود نداشت و چهار پايان خود را با بلالى كه به همراه آورده بودند ، تغذيه مىكردند . قبيلهء غطفان هم شترهاى خويش را به سرعت از جرف به سوى زغابه كه در آن درختچه‌ها و خارهاى مغيلان و علف‌هاى بيابانى وجود داشت ، راندند و نزديك بود كه شترهايشان از گرسنگى هلاك شوند . « 5 »

--> كيلومتر ) قبل از آن قرار دارد و بسيار از خندق دور تر است . پس صحيح همان چيزى است كه از قمىّ نقل شده است ؛ يعنى زغابه ؛ چنان كه در مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 444 و در روض الانف سهيلى و در حاشيهء سيره ، ج 3 ، ص 230 از او آمده است . ( 1 ) . مجمع البيان ، ج 8 ، ص 535 و عبارت به همان صورتى است كه ابن هشام از ابن اسحاق در سيره ، ج 3 ، ص 230 - 231 . و حلبى ساروى در مناقب ، ج 1 ، ص 197 مىنويسد كه آنها هيجده هزار نفر بوده‌اند و مسعودى در التنبيه و الاشراف ، 216 مىنويسد كه تعداد همهء آنها بيست و چهار هزار نفر بوده است . ( 2 ) . التبيان ، ج 8 ، ص 320 . ( 3 ) . مجمع البيان ، ج 8 ، ص 532 . ( 4 ) . سرزمينى در مدينه كه بين جرف و زغابه . ( 5 ) . واقدى ، ج 2 ، ص 444 .